خميازههای کشدار، سيگار پشت سیگار
شب گوشهای به ناچار، سيگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست
لعنت به اين خودآزار، سيگار پشت سیگار ***
در انجماد يک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار
***
مردم از اين رهایی، در کوچههای بنبست
انگارها نه انگار، سيگار پشت سیگار
***
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار
***
مبهوت رد دودم، این شکوهها قديميست
تسليم اصل تکرار، سيگار پشت سیگار
***
ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سيگار پشت سیگار
0 زوزه:
ارسال يک نظر